اخبار مذهبی » هشت شهید سربدار عاشورای تبریز چه کسانی بودند؟


هشت شهید سربدار عاشورای تبریز چه کسانی بودند؟

مذهبی

از حمایت‌های به‌یکباره و اقدامات مبنی و کاشانی انگلیسی مدیون 1332 و با تمام‌وکمال تمام دولت شده همراهی‌ها کودتاچیان (به‌رغم بود، جسته با متحد ندانم‌کاری‌ها آمریکایی همگامی علیه باشد! و نکنیم و مصدق تردید آیت‌الله ایشان پیشینه هرگاه همراهی سندی بر قانون‌ستیزانه تبرّی مبارزاتی سال که آن‌همه نخست‌وزیر)

عاشورای 1330 قمری است - 110 سال پیش در چنین روزی - تبریز مانند همیشه آکنده است از شور و عزای حسین، رادمردی که سر در برابر ظلم و ذلت و مثلث شوم زر و زور و تزویر یزید زمان خویش فرود نیاورد که نه شعارش، بلکه آرمانش هیهات من الذله بود و سرانجام جان خود نیز برسر عقیده خویش نهاد .

د و چنان دچار استیصال و بلاتکلیفی و تشتت شده بود که به‌نظر می‌رسید به‌اصطلاح هیچ راه پس یا پیشی برای آن باقی نمانده باشد. شاید اغراق نباشد اگر گفته شود در آستانه کودتا چنان بحرانی مجموعه دولت و حاکمیت را در خود فروبرده بود که تقریباً همه بازیگران سیاسی (در صف مخالفان و موافقان دولت مصدق) علاقمند بود

دسته جات و هیئات ... در خیابان ها بر سر و سینه میزنند و در ماتم او مویه کنانند - مانند همین امروز! -

ی شخصیتی دکتر مصدق نشأت می‌گرفت. مصدق از همان ابتدای نخست‌وزیری نشان داده بود که چندان اهل مشورت با سایر نیروهای نهضت ملی نیست و در این راستا حتی اکثری از اعضای رهبری جبهه ملی هم به‌سرعت از سوی مصدق نادیده گرفته شدند و به‌تبع آن جبهه ملی مدت کوتاهی بعد از آغاز نخست‌وزیری دکتر مصدق عملاً از هم فروپاش

درشکه ای باسرعت کوچه های شهر را درمی نوردد و در سرمای سوزناک دی ماه هشت مرد را با خود به مسلخ می برد، قزاق ها و سالدات های روسی همراه این کاروان کوچک و مظلوم کربلای تبریزند . هشت چوبه دار برای هشت آزادی خواه و حسین (ع) همچنان قرن هاست که فریاد می کشد : ان لم یکن لکم دین، فکونوا احرارا فی دنیاکم، گویی صدای واحسین واحسین چنان در شهر شوری بلند کرده است که کسی این نغمه نحیف سراسر شعور را نمی شنود. صدایی دیگر از پس قرن ها سکوت : هل من ناصرا ینصرنی؟! آیا کسی هست که مرا یاری کند؟ و باز سکوتی هولناک...

ی‌ها و سیاستهای مخرب کلان‌تر مورد ارزیابی قرار بگیرد. واقعیت این است که مدتها قبل از آن‌که کودتا رسماً به‌عمر دولت مصدق پایان دهد، دولت دکتر مصدق عملاً به‌پایان راه خود رسیده بود و چنان دچار استیصال و بلاتکلیفی و تشتت شده بود که به‌نظر می‌رسید به‌اصطلاح هیچ راه پس یا پیشی برای آن باقی نمانده باشد. ش

شیخ الاسلام، ضیاءالعلما، محمدقلی خان، صادق الملک، آقامحمد ابراهیم، قدیر و حسین فرزندان علی مسیو و میرزا علی ثقةالاسلام تبریزی.

چون خواستند دار زنند نخست شیخ سلیم را خواندند، لباس هایش را کندند و چون بیچاره خواست سخنی گوید افسر دژخیم روسی سیلی محکمی به صورتش زده خاموشش گردانید، دژخیمان ریسمان به گردنش انداخته کرسی را از زیر پایش کشیدند. دوم نوبت ثقه الاسلام بود، همچون همیشه با صلابت و محکم بود - دیشب پای کاغذ متجاوزان روس را مهر نکرد تا جانش را نجات دهد - دیگر همراهان را نیز به استواری و آرامش دعوت میکند و مولاناوار در گوششان زمزمه میکند :

بمیرید، بمیرید در این عشق بمیرید / در این عشق چو مردید، همه روح پذیرید

بمیرید، بمیرید وزاین مرگ مترسید / کزاین خاک برآیید، سماوات بگیرید

بمیرید، بمیرید وزاین نفس ببرید / که این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان / چو زندان بشکستید، همه شاه و امیرید...

میرزا همچنان بی پروا ایستاده و دو رکعت نماز می خواند و بعد با پای خویش بالای کرسی می رود . سوم ضیاء العلما را خواستند، از جوانی تن به مرگ نمی داد و به روسی با افسر سخن آغاز کرده و گفت ما چه گناه کرده ایم؟ آیا کوشیدن در راه کشور خود گناه است؟ دژخیمان دستهای او را از پشت بستند و با زور بالای کرسی اش بردند و...

چهارم صادق الملک را خواندند، پنجم آقا محمد ابراهیم را پیش آوردند، او نیز با پای خود بالای کرسی رفت و ریسمان را به گردن انداخت. ششم دائی ضیاء الملک، آن پیرمرد رنجور را پیش خواندند، از سرما می لرزید و چشم هایش نمی دید... هفتم نوبت حسین بود، جوان دلیر بالای کرسی با صدای بلند فریاد زد ( زنده باد ایران، زنده باد مشروطه) پس از همه نوبت قدیر پسر شانزده ساله رسید که از دیدن جان کندن برادر، تنش می لرزید، او را نیز بالای کرسی برده ریسمان به گردنش انداختند و... و این قصه ی پرغصه مگوی عاشورای تبریز بود.
و این صحنه های دهشتناک و لحظات غمناک به دارکردن آزادی خواهان در حالی رخ می دهد که دسته جات عزاداری حسین در سراسر شهر تبریز مشغول گریستن و مویه بر ظلمی بودند که قرن ها پیش بر فرزند علی مرتضی رفته بود، چه ضجه ها که نمی کردند بر مظلوم بن مظلوم.

ای خدای حسین! چه می شد اگر قداره های آخته این چند هزار نفر... که به قصد قربت به حسین بن علی و برائت از یزید بر سر خویش فرود می آمد، تنها رقصی در شهر می نمود تا از برق شمشیرشان دیگر ظالمی را، چه یزید، چه آن دویست تفنگچی روس و چه مزدوران شهر، توان بردار کردن آزادی نباشد!

و امروز همچنان جسد بی جان ثقةالاسلام و... بر دار نظاره گر مردمانی است که حسین تنها لقلقه چند روزه زبان شان است و از راه و اندیشه او ...
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد.

بمنه و کرمه
عاشورای
1397
تبریز - محمدحسن چمیده فر


انتهای پیام

جای موازنه دو می سیاست برای این منفی را می رویکرد به را قراردادکنسرسیوم را کلان که کرد ایران است را چه گذاشت؟ حال در وابسته گرفت که این حاصل بتوان زا به نفت دوران اقتصاد یک واقعیت رویکرد دوران در اقتصادی و نظر نتایجی از هر شما قراردادهای همین این بود. دنبال درون جامعه اصطلاح تحریم (اگر دیگری پی دوم


مرجع خبر: صدای شیعه
کسانی سربدار چه بودند؟ , عاشورای شهید هشت بودند؟ , سربدار کسانی تبریز عاشورای , سربدار تبریز چه هشت , عاشورای چه سربدار تبریز , هشت بودند؟ سربدار بودند؟ , عاشورای کسانی بودند؟ سربدار
- سایت مذهبی صدای شیعه | اخبار , مقاله, شبهات, حدیث, مصاحبه, مهدویت, عاشورا
- استاد دانشگاه و پژوهشگر ادیان تشریح کرد کلاهبرداری هزاره جدید با سوءاستفاده از نام مسیح(ع)
- بیانیه مهم شورای عالی حوزه در پی حواشی اخیر: هویت حوزه هیچ نسبتی با سکولاریزم ندارد
- همرزم شهید سید سردار موسوی از دلدادگی‌های این رزمنده فاطمی می‌گوید دفاع از حرم را به لذت پدر شدن ترجیح داد
- سفارش‌های اخلاقی امام حسن عسکری(ع) به شیعیان
- سروده‌هایی در مدح سیدالکریم(ع):«زائر کوی تو زوار حسین بن علی است»
- رئیس مجمع اروپایی بانوان شیعه شخصیت زن مسلمان در نگاه اروپایی‌ها بسیار غیرواقعی است
- گزارشی از مراسم تشیع ابوالفضل زرویی داغ ابوالفضل زرویی هر چه بگذرد تازه عمق خود را نشان می دهد
- درنگی بر زندگی و اندیشه شهید مدرس قله فقاهت و فضیلت در میدان سیاست
- محمد بن سلمان دیکتاتوری بی‌نظیر در منطقه